خريد شب عيد مخصوص تو شلوغيهاي اسفند خيلي مي چسبه ... اما بدي كار اينه كه نمي توني يه انتخاب درست و از سر فرصت داشته باشي و تازه قيمتها هم كه بي خودي گرون ميشن........

اما بقولي همين تو ترافيك موندن و شلوغي مراكز خريد هست كه شب عيد و متفاوت مي كنه ...

ديروز بعد از ظهر با شهرام بعد از ساليان سال تصميم گرفتيم بريم خريد ... اونم باهم... معمولا آقايون از اينكه تو شلوغي بخوان خريد كنن كلافه ميشن...شهرام علاوه بر كلافگي عصباني هم ميشه... اما خوب ديروز رو مد مهربون بود و اومد..اول رفتيم ميلاد نور ...راحت جا پارك پيدا كرديم.... تا اينجاي كار بد نبود... خود ميلانور هم زياد شلوغ نبود... يه نگاه كلي از طبقه همكف تا طبقه 6 خيلي خلاصه انداختم و زماني كه خواستيم مجدد از طبقه همكف مغازه هايي رو كه انتخاب كرده بودمو بررسي كنم يكباره همه طبقات شلوغ شد... خيلي جالب بود ...تو فاصله اي كه ما تا بالا رفتيم كلي به جمعيت داخل پاساژ اضافه شده بود... مغازه ها هم به نسبت شلوغ .... مغازه هايي كه تا دو هفته پيش يك يا نهايت دو نفر پسر دماغ عملي مو سيخ سيخي توش بودن حالا تو يه ذره مغازه شدن سه تا چهار تا كه مثل نمايشگاههاي بهاره رگال هاي مانتو رو چسبيدن كه ملت از ازدحام داخل سوء استفاده نكنن... اصلا نميشه يه خريد راحت داشته باشي ... بايد تو صف اتاق پرو مي موندي ....

تو اين شرايط اصلا نمي تونم تصميم بگيرم ... هميشه يا تنگ مي خرم ... يا خيلي گشاد...

احساس مي كردم مانتو ها شدن يه سري لباس خواب هاي ساتن براق با كلي تور دور يقه و استين و دكمه هاي شيشه اي و نوار دوزي طلايي .......

مني كه از ديدن رنگ طلايي سير نمي شم با ديدن اين مدلها كه همشونم مثلا طبق ژورنال بودن دلزده شدم...اغراق هم حدي و اندازه اي داره.....

قيمت ها هم از 98 به بالا ... كلا قيمت برام مهم نيست و فك مي كنم پوشيدن يه جنس خوب ارزش دادن پول رو داره ......ولي اين اجناسي كه من ديدم ارزش اين قيمت رو ندارن....

از ميلا كه مايوس شدم و تصميم گرفتم اعصاب شهرام رو اونجا خورد نكنم ... گفتم بريم تيراژه ....اما ترافيك خود محدوده تيراژه به قدري زياد بود كه ما تقريبا يك ساعت بيشتر دنبال جا پارك مي گشتيم...

به نظرم اونجا هم بي نتيجه بود يه تعداد مغازه...كه مثل هفت تير... همش مانتو ها ي توليدي بود كه از يه آيتم طلايي استفاده كردن تا مثلا امروزي نشونش بدن.........

تصميم گرفتم امسال عيد مانتو نخرم ... يه مانتو سفيد دارم كه البته اون هم از يه نوع جنس هست كه براقه ... و تقريبا 5 سال پيش خردم و تا حالا هم به غيراز يه بار اونو تو عروسي يكي از دوستان نپوشيده بودم... وقتي فك مي كنم مي بينم من مانتو و شلوار و لباس نپوشيده نو خيلي زياد دارم... حالافقط يه كيف مي خوام كه امروز قراره برم تنديس و سعي مي كنم همون جا بخرم و خيالمو از خريد شب عيد خلاص كنم...

 

خلاصه ديروز ما منجر شد به خريد يه پيراهن مردونه سايز كوچيك براي تولد پسر4ساله دوست شهرام كه پنج شنبه تولدشه و يه جليقه بافت واسه روش... بلوز رو 40 و بافت رو 27 خريديم...براي همه اونهايي كه بچه دارن خيلي دلم سوخت چون واقعا لباس بچه گرونه ... يه جورايي پول زور بايد داد.