اسفند امسال
اسفند پارسال خیلی جاها رفتیم و خیلی خرید کردیم ... اما نه به اون شکل خونه تکونی انجام دادیم و نه مقدمات سفره هفت سین رو مثل سالهای قبل با شور و شوق و هیجان انجام دادیم...
امسال با اینکه بنیه ام قوی نیست اما هیجان کارهای شب عید منو خیلی پر انگیزه می کنه ... خونه ما نسبتا تمیزه و خدارو شکرنباید زیاد انرژی گذاشت ... اما من یواش یواش و خورده خورده دارم تمیز کاری می کنم ...وقتی می رم سر وقت کابینت ها و یکی یکی محتویاتشو خالی می کنم و می شورم از اینکه فقط یه خورده تار بنظر می رسن خوشحالم ....و یا وقتی پشت یخچالو دستمال می کشم و دستمالم چرب نمیشه ذوق می کنم....
تنها دغدغه ام پرده پذیرایی است که با وجود اینکه به نظر کثیف نیست اما دلم می خواد شسته بشه ... اما چون تقریبا چهار لایه پرده است و حتما باید با همون فروشگاهی که سفارش دوختش و دادیم هماهنگ کنم برای شستشو...و بعد هم آویزش و مطمئنا با مشکل گرفتن وقت مواجه میشم...
دلم پر از ایده است واسه هفت سین
امسال شهرام یه کار مفید انجام داد اونم این بود که کتابخونه بزرگ اتاقشو که تا زیر سقف طبقه بندی شده رو یه تنه تمیز کرد ..
خونه ما یه خونه متراژ بالای قدیمی ساز هست ... که البته شاید سن ساختش بالا باشه اما به نظر من خیلی محکم و مقاوم ساخته شده و در ضمن بازسازیی که اخیرا روش انجام شده اونو از نظر سبک و معماری خیلی متفاوت کرده ... کلا من از خونه های عجیب غریب خیلی خوشم میاد... خونه هایی که وقتی واردش میشی نتونی همه جاشو با یک نگاه کلی بسجنی ... معماری و دکوراسیون خاص رو خیلی دوس دارم...
مدتی میشه که شهرام علاقه مند شده که ما خونمونو با یکی از این خونه های نوساز جدید معاوضه کنیم ... چند شب پیش موقع شام موبایلش زنگ خورد ... داشت راجع به شرایط معاوضه با یکی از همین بسازو بفروش ها صحبت می کرد... یه آدرس رو یادداشت کرد و بعد از اتمام صحبتش خواست که بریم و ببینیم... خونه سمت ولنجک بود و تقریبا به ما نزدیک... از نظر امکانات واقعا همه چی تموم بود...اما یه ایرادی که داشت این بود که بین نشیمن و پذیرایی هیچ فضایی وجود نداشت که بخواد اونها رو ازهم جدا کنه ... حتی سعی نکرده بود تو این فضای به این بزرگی یه نیم طبقه درست کنه که پذیرایی از نشیمن جدابشه .... یا حتی یه جای خاص و ویژه برای میز ناهار خوری............
سه مدل آپارتمان تو این میزان متراژ داشت که هر کدوم یه مشکل خاص داشت... فقط تنها کار مسخره ای که برای متفاوت نشون دادن خونه انجام داده بود ... راهرو های پیچ در پیچ برای اتاق خواب ها و آشپزخونه های ذوزنقه بود....
تو راه برگشت به خونه داشتم به این موضوع فک می کردم که چرا هیچ تصمیم شهرام مورد موافقت من نیست... و بعد به این نتیجه رسیدم که با وجود این همه اختلاف نظر باز هم داریم زندگی می کنم ... تا کی خدا می دونه....